گرا (گروه روشنگری اسلامی) - بت

موضوعات
Category

کدهای اختصاصی
Code

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 30696
» بازديد ديروز : 9252
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ماه : 39949
» بازديد سال : 30695
» بازديد کل : 83515
» اعضا : 0
» مطالب : 295

از وقت گذرانی در کاباره تا عاقبت به خیری در جبهه


تاریخ انتشار پست : 1393/1/23 بازدید : 46

nf00353443-13

زن در حالی که سرش رو بالا نمی گرفت گفت: مهین هستم، شوهرم چند وقته که مرده، مجبور شدم که برای اجاره خانه و خرجی خودم و پسرم بیام اینجا! شاهرخ ،حسابی به رگ غیرتش برخورده بود ،دندانهایش را به هم فشار می داد ،رگ گردنش زده بود بیرون ،بعد دستش رو مشت کرد و محگم کوبید روی میز و با عصبانیت گفت: ای لعنت بر این مملکت کوفتی . . .

لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید

عاقبت شیطان


تاریخ انتشار پست : 1392/7/28 بازدید : 64



عاقبت شــــــیطان
در ميان شياطين جن،ّ فرد خاصّی وجود دارد كه در شيطنت مقام عالي دارد و او همان ابليس است. شيطان سمبل التقاط خير و شرّ در عالم است و ما بايد مراقب خويشتن باشيم، نپنداريم اگر خداوند توفيقی عطا فرموده و ما چند روزي در راه درستي گام برداشتيم تا پايان چنان خواهيم ماند،

اين وعدۀ خداست. من آمدم در برابر وعدة خدا موضع‏گيری كردم و به شما وعده دادم؛ امّا همۀ وعده‏ های من دروغ، پوك و پوچ بود. من در دنيا به شما وعده دادم كه بعد از مرگ هيچ خبری نيست، گفتم...



لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید

اسب های پیشانی سفید


تاریخ انتشار پست : 1392/7/17 بازدید : 49
اسبان پیشانی سفید

در نزدیکی مدینه، منطقه‌ای بود به نام «وادی یابس». در منطقه وادی یابس مردمانی قدرتمند و نیرومند زندگی می‌کردند. این وادی نسبت به بقیه مناطق وضع خوبی نداشت. کم آب و خشک بود. افراد این منطقه اکتفا کردند به آب باران و آب چاه‌هایی که حفر کرده بودند. مردمانی خشن و قدرتمند بودند و اسلام نیاورده و بر کفرشان پافشاری می‌کردند. عشیره‌های بسیار خطرناکی بودند و برای کوبیدن اسلام، دوازده هزار مرد جنگی دلاور و سلحشور هم قسم شدند به لات و عزّی، دو بت بزرگ که به «مدینه» حمله کنند و رسول الله(ص) را بکشند و مسلمانان را قتل عام کنند.

لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید

- 1 محمد بن ابراهیم بن مهزیار گفته است:هنگامی که امام عسکری علیه السلام از دنیا رفت، من دربارة امام پس از او دچار تردید شدم، و از سویی نزد پدرم اموال بسیاری از وجوهات بود. پدرم بیمار شد و یقین کرد که از دنیا خواهد رفت؛ لذا سفارش آن اموال را به من کرد و پس از سه روز از دنیا رفت. من آن اموال را به عراق بردم و منزلی اجاره کردم. تصمیم گرفتم که چند روزی منتظر بمانم و هرگاه حقیقت امر بر من روشن شد، آن اموال را به امام تحویل دهم، و در غیر این صورت، آن را صدقه بدهم.

پس از گذشت چند روز، فردی نامه‌ای برایم آورد که خطاب به من نوشته شده بود و در آن، مقدار و خصوصیات اموال، دقیقاً بیان شده بود؛ حتی جزئیاتی توضیح داده شده بود که من از آن‌ها آگاه نبودم. اموال را به فرستاده تحویل دادم و چند روز از شک و تردیدی که به من دست داده بود، شرمنده و سرافکنده‌ بودم، تا این که نامه‌ای به دستم رسید که در آن آمده بود: «تو را جانشین پدرت کردیم؛ پس خدای را سپاس‌گزار باش.»

کلینی، 1388: ج1، ص434ـ435؛ مجلسی، 1390: ج51، ص310 ـ 311

  لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید


تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد