تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
کسب درآمد از فروش فایل




گرا (گروه روشنگری اسلامی) - حكایت سه مرد گنهكار در قرآن s

گرا (گروه روشنگری اسلامی) - حكایت سه مرد گنهكار در قرآن

موضوعات
Category

کدهای اختصاصی
Code

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 30101
» بازديد ديروز : 9252
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ماه : 39354
» بازديد سال : 30100
» بازديد کل : 82920
» اعضا : 0
» مطالب : 295

حكایت سه مرد گنهكار در قرآن


تاریخ انتشار پست : 1392/6/26 بازدید : 38


 

 

 

 

در ذیل آیه شریفه :

وَ عَلَى الثَّلاَثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَیْهِمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَن لاَمَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاَّ إِلَیْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ [توبه/118] .

و [ نیز رحمتش ] شامل حال آن سه نفرى [ بود ] كه [ با بهانه تراشىِ واهى از شركت در جنگ] بازمانده بودند [و همه مسلمانان به دستور پیامبر با آنان قطع رابطه كردند ] تا جایى كه زمین با همه وسعت و فراخى‏اش بر آنان تنگ شد و [از شدت غصه ، اندوه و عذاب وجدان ]دل‏هایشان هم در تنگى و مضیقه قرار گرفت ، و دانستند كه هیچ پناهگاهى از خدا جز به سوى او نیست ؛ پس خدا به رحمتش بر آنان توجه كرد تا توبه كنند ؛ زیرا خدا بسیار توبه‏پذیر و مهربان است

 

.

در شأن نزول این آیه داستان سه نفر متخلّف از جهاد را مى‏خوانیم كه از عمل بسیار بد خود سخت پشیمان شدند و خداى مهربان پس از توبه و انابه ، از كردار زشت آنان درگذشت .

آن سه نفر از مردم مدینه و از طایفه انصار به نام‌هاى : كعب بن مالك ، فزارة بن ربیع و هلال بن امیّه بودند .

داستان آنان با كمى اختلاف كه در بعضى از تفاسیر دیده مى‏شود بدین قرار است :

جنگى به نام « تبوك » براى مسلمانان پیش آمد . در آن جنگ به مسلمانان خیلى سخت گذشت و به فرموده قرآن در آیه 119 سوره توبه براى مسلمانان ساعت عسرت و هنگامه سختى بود ، جابر بن عبداللّه مى‏گوید :

ما در این جنگ گرفتار سه نوع سختى شدیم ، سختى زاد و توشه ، كمبود آب ، گرسنگى و تشنگى چهارپایان و پیاده ماندن مردم .

رهبر اسلام به فرمان خداوند ازمردم براى شركت در آن جهاد مقدّس دعوت كرد . منافقان و در مدینه و اطراف آن مشغول تبلیغات سوء شدند و براى سست كردن اراده مسلمانان از شركت در جنگ ، به فعالیّت پرداختند و گفتند : این چه بساطى است كه هر ماه و هر هفته باید به جهاد رفت و مال و جان به هدر داد ، این چه آیینى است كه ما را از زندگى بازداشته و راحتى را از ما سلب كرده است . 

تبلیغات آنان در عدّه‏اى از مردم اثر گذاشت و ایشان بدون عذر شرعى از شركت در آن جهاد مقدّس خوددارى كردند .

و اگر پیامبر بزرگ صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله با تبلیغات غلط آنان و خوددارى آن سه چهره مشهور مبارزه نمى‏كرد در آینده ، سنّت ناپسندى گذاشته مى‏شد و هر كسى به كمترین بهانه‏اى از شركت در جنگ فرار مى‏كرد .

رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه‏ و‏آله پس از بازگشت از جهاد ، مورد استقبال مردمى كه از شركت در جهاد معذور بودند قرار گرفت . آن سه نفر هم كه به بهانه جمع كردن میوه و انجام كارهاى عقب افتاده ، در واقع به خاطر سستى و تنبلى در جهاد شركت نداشتند به استقبال آمدند .

و [ نیز رحمتش ] شامل حال آن سه نفرى [ بود ] كه [ با بهانه تراشىِ واهى از شركت در جنگ ] بازمانده بودند [ و همه مسلمانان به دستور پیامبر با آنان قطع رابطه كردند ] تا جایى كه زمین با همه وسعت و فراخى‏اش بر آنان تنگ شد و [ از شدت غصه ، اندوه و عذاب وجدان ]دل‏هایشان هم در تنگى و مضیقه قرار گرفت ، و دانستند كه هیچ پناهگاهى از خدا جز به سوى او نیست ؛ پس خدا به رحمتش بر آنان توجه كرد تا توبه كنند ؛ زیرا خدا بسیار توبه‏پذیر و مهربان است

 

رسول خدا صلى ‏الله‏ علیه‏ و‏آله دستور اكید دادند كه احدى از مسلمانان حق معاشرت و رفت و آمد با آنان را ندارد ؟!

تمام مردم مدینه علیه آنان بسیج شدند . فروشندگان به آنان جنس نفروختند ، معاشران از معاشرت با آنان پرهیز كردند ، دوستان نسبت به آنان آهنگ جدایى زدند ، زن و فرزند نیز از ایشان روى گرداندند .

حتّى زنان آنان به مسجد آمدند و به رسول خدا صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله عرضه داشتند : چنانچه خداوند به ما اجازه معاشرت با آنان را نمى‏دهد ، ما را طلاق بگویید . پیامبر صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله رضایت به جدایى ندادند ، ولى فرمودند :

ترك معاشرت را نسبت به آنان ادامه دهید .

راستى زمین با همه وسعتش بر آنان تنگ شد و از این بى‏توجّهى جانشان به لب آمد .

آرى ، آنان گناهى بزرگ مرتكب شده بودند ، گناه تخلّف از فرمان حق و خوددارى از شركت در جهاد با كفر .

چون وضع را بدین صورت دیدند ، از شهر و دیار دست كشیده و رهسپار بیابان شدند . چهل شبانه روز گریستند و در آن مدّت همسرانشان به دستور پیامبر صلى‏الله‏ علیه‏ و‏آله وسائل لازم را براى آنان مى‏بردند . پس از آن همه گریه و زارى و عذر آوردن به پیشگاه حق ، خبرى از عفو و مغفرت نشنیدند . «

كعب » دو رفیق خود را صدا زد و گفت : علّت عدم پذیرش توبه ما دوستى ما با یكدیگر است حال كه همه از ما بریده‏اند بیایید ما هم از یكدیگر كناره گرفته و هریك به بدبختى و روسیاهى خود در پیشگاه حق بنالیم . بدین‏گونه عمل كردند .

سرانجام خداى مهربان آیه 118 سوره توبه را نازل نمود پیامبر عزیز صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله مردم را مأمور بازگرداندن آنان كرد و خود ، در جلوى مسجد به انتظار آنان قرار گرفت .

مردم با احترام ایشان را وارد مدینه كردند ، چون چشم پیامبر صلى‏الله‏ علیه ‏و‏آله به « كعب » افتاد او را در آغوش محبّت گرفت و فرمود : اى كعب ! در تمام مدّت عمرت ساعتى به ارزش و قیمتِ ساعت قبولى توبه‏ات وجود ندارد .

 

منبع: عرفان اسلامی، حسین انصاریان

نظرات
نظرات مرتبط با این پست
نام :
ایمیل :
وب سايت :
کد تاييد :        
متن دیدگاه :

تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد