قطب
راوندی می گوید : حسن بن علی عسکری (علیه السلام) اخلاقش مانند اخلاق رسول
خدا (ص) بود و آن حضرت مردی گندم گون ، خوش اندام ، زیبا روی و جوان بود ،
جلال و هیبت و اندامی نیکو داشت ، خاص و عام با نظر عظمت به او می
نگریستند و او را برای فضلش تعظیم و برای عفاف و صیانت و زهد و عبادت و
صلاح و اصلاحش مقدم می داشتند ، او مردی بزرگوار و نجیب و فاضل بود ،
بارهای گران به دوش می گرفت و به فقرا می رسانید ، در برابر روزگار اظهار
ناتوانی نمی کرد و اخلاق او مانند اخلاق پدرانش خارق العاده بود. ترجمه
انوارالبهیه صفحه 334 { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) }
فضائل و مناقب امام حسن عسکری (ع)
این
فصل در ذکر قسمتی از اخبار و مناقب و آیات و معجزات حضرت ابی محمد عسکری
(علیه السلام) و این فصل را به معجزاتی که ابوهاشم جعفری مشاهده کرد و
طبرسی از ابن عیاش و غیر طبرسی از دیگران روایت نموده اند آغاز می کنیم.
روایت
شده که ابوهاشم گفت خدمت حضرت عسکری (ع) رفتم و می خواستم از آن حضرت نقره
بگیرم و انگشتری بسازم و برای تبرک در دست کنم ، ولی نشستم و فراموش کردم ،
چون با حضرت وداع نموده و برخاستم ، انگشتری نزد من افکند و فرمود نقره می
خواستی ما انگشتر به تو دادیم ، نگین آن با خرج ساختنش را استفاده کردی ،
خدا برای تو گوارا سازد ای ابوهاشم ، من از این موضوع تعجب کردم و گفتم ای
آقای من توئی ولی خدا و پیشوای من ، آنچنان پیشوائی که به فضل و اطاعت وی
به دین خداوند متمسکم ، حضرت فرمود خدا تو را بیامرزد ای ابوهاشم. ترجمه
انوارالبهیه صفحه 334 { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) }
ابوهاشم
می گوید : از تنگی زندان و سنگینی زنجیرها به حضرت عسکری شکایت کردم ، او
در جواب من نوشت : نماز ظهر امروز را در خانه خود خواهی خواند و همان طوری
که فرموده بود وقت ظهر از زندان آزاد شدم و در خانه خود نماز خواندم.
ترجمه انوارالبهیه صفحه 335 { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) }
ابوهاشم
می گوید : زمانی در مضیقه و تنگی معاش افتادم و خواستم از حضرت عسکری (ع)
چند دینار معونه طلب کنم ولی حیا کردم و چون به خانه خود رفتم ، امام (ع)
صد دینار برای من فرستاد و نوشت که هرگاه حاجتی داشتی حیا مکن و شرم مدار و
آن را درخواست کن که به مقصود خواهی رسید. ترجمه انوارالبهیه صفحه 335 {
از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) }
راوی
گوید : معتز عباسی ( معتمد . ظ ) ابوهاشم و حضرت عسکری (ع) و جمعی از
طالبیین را در سال 258 محبوس داشت و از ابوهاشم روایت شده که من با جماعتی
در زندان بودم و سپس حضرت عسکری (ع) و برادرش جعفر محبوس شدند و آن حضرت
روزه می داشت ( روزه استحبابی ) و در وقت افطار ما از طعامی که غلام او در
سبد سر به مهر می آورد با او می خوردیم و من با آن حضرت روزه می داشتم ،
یکی از روزها ضعف و ناتوانی بر من غلبه کرد و در اطاق دیگری روزه خود را با
چند لقمه نان خشک افطار کردم و به خدا سوگند که هیچ کس از این کار آگاه
نشد ، پس از آن آمدم و در خدمت حضرت عسکری (ع) نشستم ، او به غلام خود
فرمود غذائی به ابوهاشم بده زیرا او روزه دار نیست ، من تبسم کردم ، حضرت
فرمود : ای ابوهاشم چرا می خندی ؟! وقتی که خواستی نیرومند و قوی شوی گوشت
بخور ، نان خشک قوت ندارد ، گفتم خدا و رسول و شما خاندان راست گفته اید ،
پس از آن غذا خوردم و حضرت فرمود : سه روز افطار کن و روزه مدار زیرا کسی
که روزه او را ناتوان نموده در کمتر از سه روز نیروی بدنیش به او باز نمی
گردد. ترجمه انوارالبهیه صفحه 335 { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) }
از
ابوهاشم روایت شده که فهفکی از حضرت عسکری پرسید : چرا زن مسکین ( در وقت
ارث بردن ) یک سهم و مرد دو سهم می گیرد ؟! فرمود همانا بر زن جهاد و نفقه
عیال و دیه نیست و بر مردها هست ، ابوهاشم می گوید : من با خود گفتم که
شنیده بودم ابن ابی العوجا این مسئله را از حضرت صادق (ع) پرسید و آن حضرت
همین جواب را به او گفت ، حضرت عسکری (ع) ( بدون اینکه من این موضوع را
اظهار کنم ) رو به من کرد و فرمود آری این مسئله ابن ابی العوجا است و جواب
ما یکی است هرگاه معنای مسئله یکی باشد و بر زبان آخری ما حکمی جاری می
شود که به زبان اولی ما جریان یافته است و اولین فرد ما با آخرین فرد از
لحاظ علم و امامت مساوی هستند و فضل رسول خدا (ص) و امیرالمومنین (ع) به
جای خود محفوظ است. ترجمه انوارالبهیه صفحه 336 { از تالیفات حاج شیخ عباس
قمی (ره) }
از
ابوهاشم نقل شده که از حضرت عسکری شنیدم می فرمود { من الذنوب التی لا
یغفر قول الرجل لیتنی لا اواخذ الا بهذا } یعنی از گناهانی که آمرزیده نمی
شود ؛ سخن مردی است ( که مرتکب گناهی شده و سپس می گوید ) ای کاش من
مواخذه نمی شدم مگر به همین گناه ( و با چشم حقارت به گناه خویش می نگرد )
ابوهاشم می گوید : من با خود گفتم موضوع دقیقی است و برای مرد شایسته است
که همه چیز خود را تفقد و بررسی کند ، حضرت عسکری رو به من نمود و فرمود :
ای ابوهاشم راست گفتی ملازم باش آنچه را به دلت گذشت همانا شرک در میان
مردم پنهان تر است از راه رفتن مورچه بر سنگ خارا در شب تاریک و مخفی تر
است از جنبیدن مورچه در پلاس سیاه. { مولف گرانقدر حاج شیخ عباس قمی (ره)
گوید : این قسم گناه به محقرات تعبیر می شود ، حضرت صادق (ع) فرمود که رسول
خدا (ص) در زمین بی گیاهی نزول کرد و به اصحاب خود فرمود هیزم بیاورید ،
گفتند یا رسول الله (ص) ما در زمین بی گیاهی هستیم و هیزم در آن نیست ،
فرمود : هرکس به اندازه ای که می تواند جمع کند ، اصحاب هیزم آوردند و در
برابر رسول خدا (ص) روی هم انباشتند ، آنگاه حضرت فرمود : گناهان این طور
جمع می شوند و سپس فرمود : { ایاکم والمحقرات من الذنوب } بپرهیزید از
معاصی صغیره زیرا هر چیزی را طالبی است و طالب گناهان صغیره می نویسد آنچه
را که مردم بجا آورده اند و آثار آنان را که در دنیا باقی گذاشته اند و هر
چیزی از حوادث را ما در لوح محفوظ نگاهداشته و به شمار آورده ایم و حکایت
شد توبة بن صمه در بیشتر اوقات شب و روز به حساب خود رسیدگی می کرد ، روزی
عُمر گذشته خود را به حساب آورد شصت سال بود ، روزهای آن را شماره کرد
21500 روز بود ، گفت وای بر من که پروردگار را با بیست و یک هزار گناه
ملاقات می کنم ، پس از آن نعره زد و از دنیا رفت. ترجمه انوارالبهیه صفحه
336 { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) }
ابوهاشم
می گوید : شنیدم حضرت عسکری (ع) می فرمود : برای بهشت دری است که آن را
معروف می گویند و جز اهل معروف ( نیکوکاران و احسان کنندگان) از آن داخل
نمی شوند ، من در دل خدا را سپاسگذاری کردم و مسرور شدم از زحماتی که
درباره حوائج مردم متحمل می شوم ، امام عسکری (ع) به من نگریست و فرمود آری
به این کار خود ادامه بده و همانا اهل معروف در دنیا ، اهل معروف در آخرت
هستند خدا تو را از آنان قرار دهد و تو را رحمت فرماید ای ابوهاشم. ترجمه
انوارالبهیه صفحه 337 { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) }
از
ابوهاشم روایت شده که روزی حضرت عسکری (ع) برای رفتن صحرا بر مرکب سوار شد
، من هم با او سوار شدم در آن حال که او در جلو و من در عقب راه می پیمودم
، ناگهان فکر دِینی که بر ذمه داشتم و وقت اداء آن نزدیک شده بود به نظرم
آمد و فکر می کردم که چگونه آن را بپردازم ، امام (ع) متوجه من شد و فرمود
خدا آن را اداء می کند و سپس از روی زین خم شد و با تازیانه خود خطی بر
زمین کشید و فرمود ای ابوهاشم پیاده شو وبَردار پنهان کن ، من پیاده شدم و
دیدم شمش طلائی است که بر گرفتم و در کفش خویش پنهان ساختم و به راه
افتادیم ، من با خود اندیشیده گفتم اگر این مقدار طلا به اندازه تمام دِین
من باشد که دِینم ادا شده وگرنه صاحب دِین خود را به همین طلا راضی خواهم
ساخت و دوست می داشتم که در مخارج زمستان از لباس و غیره نظری می کردم ، تا
این فکر از خاطرم گذشت امام (ع) رو به من گردانید و دیگر باره از روی زین
خم شد و مانند دفعه اول خطی با تازیانه روی زمین کشید و فرمود پیاده شو
بردار و پنهان کن ، من پیاده شدم دیدم شمش نقره است آن را در کفش دیگر
نهادم و مقداری راه رفتیم ، پس از آن حضرت عسکری به خانه خود بازگشت و من
هم به خانه خویش رفتم ، نشستم و حساب دِین خود را کردم ، مقدار آن را به
دست آوردم و سپس شمش طلا را وزن کردم ، بدون کم و زیاد به قدر دِین من بود ،
آنگاه مخارج زمستان خود را از هر جهت به حساب آوردم و به طور متوسط و
اقتصاد که نه در تنگی و سختی باشیم و نه اسراف کنیم مقدار احتیاج خود را
دانستم و سپس شمش نقره را وزن نمودم بدون کم و زیاد به اندازه مخارج ما
بود. ترجمه انوارالبهیه صفحه 338 { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) }
از
ابوهاشم روایت شده که خدمت حضرت عسکری (ع) رسیدم و او مشغول نوشتن نامه
بود ، پس وقت نماز فرا رسید ، امام (ع) نامه را زمین گذاشت و به نماز
ایستاد ، من دیدم قلم خود به خود روی بقیه کاغذ می گردد و می نویسد تا به
آخر رسید ، من از مشاهده این معجزه به سجده افتادم و چون آن حضرت از نماز
فارغ شد قلم را به دست گرفت و اذن ورود به مردم داد. ترجمه انوارالبهیه
صفحه 339 { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) }
مولف
گرانقدر حاج شیخ عباس قمی می فرمایند : این مقداری که ما نگاشتیم اندکی
است از آیات و دلائل بی شمار حضرت عسکری (ع) که ابوهاشم آنرا مشاهده نموده
است و از او روایت شده که هرگز به خدمت حضرت هادی و عسکری علیهما السلام
شرفیاب نشدم مگر اینکه از آنان دلیل و برهانی مشاهده کردم. ترجمه
انوارالبهیه صفحه 339 { از تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) }
روایت
شده که حضرت عسکری (ع) در زمان کودکی در چاه آب افتاد و امام علی النقی
(ع) مشغول نماز بود ، زنها صیحه می زدند و فریاد می کشیدند ، چون نماز امام
(ع) تمام شد فرمود باکی نیست ، در آن حال دیدند آب تا لب چاه بالا آمده و
ابی محمد روی آب است و با آب بازی میکند. ترجمه انوارالبهیه صفحه 342 { از
تالیفات حاج شیخ عباس قمی (ره) }