مفضل بن عمر گويد: امام صادق عليه السلام از ابو
الحسن موسى عليه السلام ياد كرد- و او در آن روز كودكى بود- و فرمود: اينست
همان مولودى كه در خاندان ما، مولودى پر بركت تر از او براى شيعيان ما به
دنيا نيامده است، سپس به من فرمود : به اسماعيل جفا مكن (زيرا اگر چه او
امام نيست، اما برادر بزرگتر امامست و يا مقصود اينست كه: مبادا او را با
دعاى امامت وادار كنى). اصول کافی جلد 2 صفحه 84
معاذ بن كثير گويد : به حضرت صادق
عليه السّلام عرض كردم : از خداوند آرزومندم همان طورى كه پدرت تو را به
اين منزلت رساند، تو هم قبل از مردنت اين مقام را در يكى از اعقابت بگذارى،
حضرت فرمود : خداوند اين موضوع را برآورده است عرض كردم : وى كيست ؟
قربانت گردم ، در اين هنگام اشاره به عبد صالح كردند كه در اين وقت كودك
بود و در گوشه اى خوابيده بود. زندگانی چهارده معصوم (ع) صفحه 403
مفضل بن عمر گويد : در خدمت حضرت
صادق عليه السّلام بوديم كه ابو ابراهيم ( امام کاظم (ع) ) در حالى كه كودك
بود وارد شد، حضرت فرمود: او را به ياران مورد اعتمادت وصيت كن و امر او
را براى آنان اظهار نما. زندگانی چهارده معصوم (ع) صفحه 404
فيض بن مختار گويد : به حضرت صادق
عليه السّلام عرض كردم : دستم را بگير و از آتش بيرونم كن، پس از تو كدام
كس بر ما امام است؟، در اين هنگام ابو ابراهيم ( امام کاظم (ع) ) بر ما
وارد شد ، فرمود: امام شما اين است اكنون به وى چنگ بزن. زندگانی چهارده
معصوم (ع) صفحه 404
صفوان جمال گويد : منصور بن حازم
خدمت حضرت صادق عليه السّلام عرض كرد: پدر و مادرم فدايت گردد، روز و شب
ميگذرد و حوادث پشت و سر هم می آيد، امام بعد از شما كيست؟ در اين هنگام
حضرت دست به شانه راست موسى عليه السّلام گذاشتند و فرمودند: اين امام شما
است، و حضرت در اين روز پنج سال بيشتر از عمرش نگذشته بود، و عبداللَّه بن
جعفر هم در مجلس نشسته بود. زندگانی چهارده معصوم (ع) صفحه 404
عيسى بن عبد اللَّه گويد: بامام صادق عليه السلام
عرضكردم: اگر پيش آمدى كند- كه خدا آن را به من ننمايد- (يعنى اگر خداى
ناخواسته شما وفات كنيد) من به كه اقتدا كنم؟ حضرت اشاره به پسرش موسى
كرد. عرضكردم: اگر براى موسى پيش آمدى كند، به كه اقتدا كنم؟ فرمود:
بفرزندش، عرض كردم: اگر براى فرزندش پيش آمدى كند و برادر بزرگتر و پسر
كوچكترى از خود باقى گذارد، به كه اقتدا كنم؟ فرمود: بفرزندش، سپس فرمود:
همچنين هميشه (پسر كوچك امام، بر برادر بزرگتر امام مقدم است) عرضكردم: اگر
امام را نشناختم و جاى او را ندانستم چه كنم؟ فرمود: ميگوئى خدايا! من
پيرو و دوستدار آن حجت زنده تو هستم كه از فرزندان امام گذشته است، همين
ترا كافيست- ان شاء اللَّه-. اصول کافی جلد 2 صفحه 84
فيض بن مختار در ضمن حديثى طولانى كه راجع به امر
امامت ابو الحسن عليه السلام است به اينجا ميرسد كه: امام صادق عليه السلام
به او فرمود: اينست همان صاحب اختيار تو كه در باره او پرسيدى، نزد او برو
و به حقش اعتراف كن، من برخاستم و سر و دستش بوسه دادم و بدرگاه خداى
عزوجل براى او دعا كردم.
امام صادق عليه السلام فرمود: آگاه باش كه خدا اظهار اين مطلب را به كسى
پيش از تو به ما اجازه نفرموده است، عرضكردم: قربانت گردم، من به ديگرى اين
خبر را باز گويم؟ فرمود: آرى، به اهل و اولادت، و در آنجا اهل و اولاد و
رفقايم همراه من بودند و يونس بن ظبيان از جمله رفقايم بود، چون من به آنها
اين خبر گفتم، ايشان خداى عزوجل را شكرگزارى كردند ولى يونس گفت: نه. به
خدا، نميپذيرم تا از خود امام بشنوم- و عجله هم داشت- از نزد ما بيرون رفت و
من هم پشت سرش رفتم، وقتى به در خانه حضرت صادق عليه السلام رسيدم، چون
يونس پيش از من آنجا رسيده بود، شنيدم حضرت باو ميفرمايد: اى يونس! مطلب
چنانست كه فيض بتو گفت، يونس گفت: شنيدم و اطاعت كردم، و امام صادق عليه
السلام بمن فرمود: اى فيض! يونس را همراه خود داشته باش. (زيرا چندان
اعتمادى باو نيست). اصول کافی جلد 2 صفحه 84
فيض بن مختار گويد : من نزد امام صادق عليه السلام
بودم كه ابو الحسن موسى عليه السلام در آمد و او كودك بود، من او را در
برگرفتم و بوسيدم، امام صادق عليه السلام فرمود: شما كشتى هستيد و اين
ناخداى آنست (زيرا جهان با تمام وسائل مادى و افكار معنويش مانند اقيانوسى
متلاطم است كه در هر لحظه فرزندان آدم را در كام نهنگان كفر و بدعت و حرص و
شهوت فرو ميكشد، و تنها وسيله نجات در اين اقيانوس پر خطر، دين قويم و
شريعت مستقيم اسلامست كه جمعيتى بنام شيعه بصورت كشتى درآمده و ناخداى آنها
ائمه هدى عليهم السلامند).فيض گويد: سال آينده به حج رفتم و دو هزار دينار
داشتم كه هزار دينار آن را براى امام صادق عليه السلام و هزار ديگر را
براى ابو الحسن موسى عليه السلام فرستادم، چون خدمت امام صادق عليه السلام
رسيدم، فرمود او را با من برابر داشتى؟ عرضكردم: من اين كار را بفرموده شما
كردم، فرمود: به خدا من اين كار نكردم، بلكه خداى عزوجل نسبت باو انجام
داده (و او را امام و ناخداى كشتى شما قرار داده است). اصول کافی جلد 2
صفحه 87
سليمان بن خالد گويد: روزى امام صادق عليه السلام
ابا الحسن عليه السلام را نزد خود خواند و ما هم نزد آن حضرت بوديم، بما
فرمود: ملازم اين آقا باشيد كه او بخدا پس از من صاحب شماست. اصول کافی
جلد 2 صفحه 86
صفوان جمال گويد: از امام صادق عليه السلام در باره صاحب امر امامت پرسيدم، فرمود:
صاحب اين امر بازى و بيهوده گرى نكند، آنگاه ابو الحسن موسى كه كودك بود و
بزغاله اى مكى همراه داشت و به او ميگفت « «پروردگارت را سجده كن» آمد،
امام صادق عليه السلام او را در آغوش كشيد و فرمود:
پدر و مادرم فداى كسى كه بازى و بيهوده گرى نكند (پس امام عليه السلام
اگر چه كودك باشد، از بزغاله اى هم كه وسيله بازى كودكان است، استفاده ذكر
خدا و ياد ربوبيت او و خضوع در پيشگاه مقدسش ميكند). اصول کافی جلد 2
صفحه 87
طاهر گويد : حضرت صادق عليه السّلام
روزى فرزندش عبد اللَّه را مورد عتاب و سرزنش قرار داد و فرمود: چرا مانند
برادرت نيستى؟ به خداوند قسم من در صورت او روشنائى می بينم، عبد اللَّه
گفت: چرا مگر من و او از يك پدر نيستيم حضرت فرمود: او از من به منزله جان
است و ليكن تو فقط پسر من هستى. زندگانی چهارده معصوم (ع) صفحه 405
يعقوب سراج گويد: بر حضرت صادق عليه
السّلام وارد شدم در حالى كه بالاى سر حضرت موسى بن جعفر هنگامى كه در
گهواره بود نشسته بود، و گويا با وى سخن ميگفت من در جاى خود توقف كردم تا
حضرت فارغ شد و سپس فرمود: نزديك مولايت برويد و بر وى سلام كنيد.
گويد: من نزديك رفتم و سلام عرض كردم، وى با زبان فصيحى سلام مرا بر
گردانيد و بعد فرمود: نام دخترت را تغيير بده زيرا خداوند اين اسم را مبغوض
ميدارد، راوى گويد: من نام دخترم را حميراء گذاشته بودم ، امام صادق عليه
السّلام فرمود: از فرمان وى اطاعت كن تا گمراه نگردى، من نيز نام وى
برگردانيدم. زندگانی چهارده معصوم (ع) صفحه 406
اسحاق بن جعفر گويد : من روزى خدمت
پدرم بودم، در اين هنگام عمر ابن علي گفت: قربانت گردم تكليف ما و مردم پس
از شما چيست و امام ما كدام است؟
فرمود: كسى كه اكنون دو جامه زرد در بر كرده و دو گيسوان آويخته و اينك
وارد خواهد شد امام تو خواهد بود، راوى گفت: در اين وقت دو كف دست ظاهر شد و
در را باز كرد و وارد اطاق شد ، مشاهده كرديم وى موسى بن جعفر است در حالى
كه كودك بود و دو جامه زرد هم در بر داشت. زندگانی چهارده معصوم (ع)
صفحه 406
علي بن جعفر گويد: از پدرم شنيدم به
گروهى از اصحاب و خواص در باره موسى وصيت ميكرد و ميفرمود: وى افضل فرزندان
من و بهترين فردى است كه پس از من جاى من خواهد نشست و او براى تمام مردم
از طرف خداوند حجت است.
از اين گونه روايات كه در باره نصوص امامت حضرت موسى بن جعفر عليهما
السّلام وارد شده زياد است. زندگانی چهارده معصوم (ع) صفحه 407