گرا (گروه روشنگری اسلامی) - شـهدا و دفـاع مـقـدس

موضوعات
Category

کدهای اختصاصی
Code

وصیت شهدا (يک ايه)آیه قرآن تصادفی سوره قرآن (عملياتها)جنگ دفاع مقدس

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 4
» بازديد ديروز : 1
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ماه : 8
» بازديد سال : 17600
» بازديد کل : 37359
» اعضا : 0
» مطالب : 295

ماجرای برخورد شهید چمران با یک لات


تاریخ انتشار پست : 1393/1/25 بازدید : 17

حجت الاسلام داستانپور در یکی از سخنرانی هایش ماجرای عبرت انگیزی از برخورد شهید چمران با یکی از لات های بزرگ مشهد بیان می کند.

به گزارش نامه نیوز به نقل از جهان،هم سگ خرید و فروش می کرد، هم دعواهاش حسابی سگی بود!!


لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید

زبان فرمانده عراقی در دستان «شاهرخ»


تاریخ انتشار پست : 1393/1/25 بازدید : 31

مرتب می گفت: من نمی دونم، باید هر طور شده کله پاچه پیداکنی! گفتم: آخه آقا شاهرخ تو این آبادان محاصره شده غذاهم درست پیدا نمی شه چه برسه به کله پاچه!؟
لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید

از وقت گذرانی در کاباره تا عاقبت به خیری در جبهه


تاریخ انتشار پست : 1393/1/23 بازدید : 18

nf00353443-13

زن در حالی که سرش رو بالا نمی گرفت گفت: مهین هستم، شوهرم چند وقته که مرده، مجبور شدم که برای اجاره خانه و خرجی خودم و پسرم بیام اینجا! شاهرخ ،حسابی به رگ غیرتش برخورده بود ،دندانهایش را به هم فشار می داد ،رگ گردنش زده بود بیرون ،بعد دستش رو مشت کرد و محگم کوبید روی میز و با عصبانیت گفت: ای لعنت بر این مملکت کوفتی . . .

لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید

شوهرمه . عشقمه . دوسش دارم


تاریخ انتشار پست : 1393/1/22 بازدید : 17


تو بیمارستان که بودیم یه جانباز رو آوردن, موجی بود . ۲۰ سال با این درد زندگی کرده بود

بستری که شد همسرش نشست کنارش و شروع کرد به گریه کردن

پرستار پرسید چی شده ؟

با صورتی کبود و تنی رنجور پرسید :

نمیشه خودم تو خونه مراقبش باشم ؟

پرستار گفت : باز حالش بد بشه کتکت بزنه چیکار میکنی ؟

در حالیکه چشمش به همسرش بود جواب داد :

خوب منو بزنه بهتر از اینه که خودشو بزنه

شوهرمه . عشقمه . دوسش دارم .

و باز گریه کرد . . .

از پنجره به بیرون نگاه کردم

آسمون هم تاب شنیدن نداشت

شروع کرد به باریدن….


فرآوری و تنظیم مطلب : سایت رهبران شیعه ، بچه های جنگ

عارفانه‌های خواندنی یک مادر و فرزند


تاریخ انتشار پست : 1392/11/27 بازدید : 18

شهید


از آن روزهایی سخن می گفت که فرزندش محمد، دوباره هوای سفر به جبهه ها را در سر داشت و می‌خواست به هر شکل ممکن رضایت مادر را برای رفتن دوباره به این سفر جلب کند. مادر دلش راضی نمی شد، از پسر اصرار و از مادر مخالفت. اما در نهایت دل مادر طاقت نیاورد که اشک های پسر را تحمل کند و به این سفر رضایت داد …
لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید

شهید همت چگونه به شهادت رسید


تاریخ انتشار پست : 1392/6/8 بازدید : 16
صبح فردا هوا روشن شد اما باز هم از حمله دشمن خبری نشد. اطلاع نداشتیم
که چه اتفاقی افتاده است. بی خبر از آن بودیم که در جزیره سری از بدن جدا شده و حاج همت بی سر به دیدار محبوب رفته و دستی قطع شده همان دستی که برای بسیجیان در خط آب آورد. جزیره با شهادت حاجی از تب و تاب افتاد. بالاخره زمانی که اطمینان حاصل شد از حمله عراقی ها خبری نیست، تصمیم گرفتم به عقب برگردم.

 لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید

تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد