گرا (گروه روشنگری اسلامی) - جوک و لطیفه

موضوعات
Category

کدهای اختصاصی
Code

وصیت شهدا (يک ايه)آیه قرآن تصادفی سوره قرآن (عملياتها)جنگ دفاع مقدس

کدهای اختصاصی
Site Statistics

» بازديد امروز : 4
» بازديد ديروز : 1
» افراد آنلاين : 1
» بازديد ماه : 8
» بازديد سال : 17600
» بازديد کل : 37359
» اعضا : 0
» مطالب : 295

ظریف جون! برات حرف در میارن ها!


تاریخ انتشار پست : 1393/7/16 بازدید : 63

واقعاً هر توافقی بهتر از عدم توافقه؟!


من همان اولش هم گفتم هیچ آدم عاقلی نمی‌آید همچین کاری کند ها! اصلاً مگر می‌شود باور کرد یک نفر معتقد باشد هر توافقی با دشمن، از توافق نکردن بهتر است؟! بابا جان دارم این ماجرای کمپین قلابی شش سینماگر را میگویم که در پوسترش همچین چیزهایی نوشته بود.بعد هم که معلوم شد آقای ظریف، وزیر امور خارجه محترم و کاربلد خودشان زنگ زده بودند به سینماگرها که بیایید چنین چیزی را امضا کنید تا فیلان و بهمان! به جان خودم جناب آقای مجیدی خودش گفته که کا، کار ظریف است! با این وصف هیچ بعید نیست در آینده‌ای نه چندان دور، معلوم شود از وزارت امور خارجه چنین تماسهایی هم برقرار شده است:
لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمائید

انرژی هسته‌ای بیار، کاتالوگ چهار رنگ ببر!


تاریخ انتشار پست : 1393/5/21 بازدید : 42
از آنجا که روزنامه ایران یک رسانه کاملا خصوصی است طبیعتا هیچ دخلی به دولت ندارد و اینکه بخواهیم ربطی بین دولت محترم این رفتارهای روزنامه ایران قائل شویم کمال –یا شاید هم جلال یا حتی بعضی‌ها جمال را هم دیده‌اند!- بی‌انصافی است. لذا در ادامه مراحل سخت و طاقت فرسای مذاکره ای که برای رفع این تحریم‌ها انجام شده است را خدمتتان عرض میکنیم. این مذاکرات در یک مغازه چاپ و تکثیر در حوالی وین انجام شده است.


شرح مذاکرات رفع تحریم کاتالوگ هواپیما:


- سلام آقا، دفتر فنی بابای اشتون اینا اینجاس؟
- بله پسر جان، امرتون؟
- راستش من یه چند سری کپی از کاتالوگ هواپیماهای بوئینگ می‌خواستم.
- خب اصلش رو بده کپی بگیرم.
- اصلش رو که ندارم!
- یعنی چی؟ اصل کاتالوگ رو نداری؟
- نه دیگه... به ما گفتن شما هم اصلش رو داری هم از روش کپی میگیری، دستگاه‌هاتون پشت و رو کپی میگیره دیگه؟
- بله عزیزم... ما کلا تو کار زیر و رو کشیدنیم!
- پس زحمتش رو بکشید لطفاً.
- آقا رو... زکی... دیر اومده زود هم می‌خواد بره... همینجوری مفتکی نیست که... کاتالوگه‌ها!
- بله متوجه هستم... هزینه‌اش رو تقدیم می‌کنیم. چقدر بدم؟!
- چی ‌می‌خوای؟
- یه صد سری کپی پشت و رو؟
- قیمتش میشه تعطیلی رآکتور بوشهر!...




لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمائید

با هم بچسبیم... به هم نچسبیم!


تاریخ انتشار پست : 1393/4/14 بازدید : 23
مدیونید اگر فکر کنید گفت و گوهایی که در ادامه آمده ربطی به سخنان چند روز پیش رییس جمهور در جشن سالروز انتخابات 24 خرداد دارد! یعنی آدم عاقل مگر همچین فکرهای بیخودی می‌کند برای خودش؟!...


لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید

گلریزان برای رقص لزگی!


تاریخ انتشار پست : 1393/2/4 بازدید : 20
همزمان با اینکه چند میلیون ایرانی از دریافت یارانه 45 هزار تومانی انصراف دادند تا دولت با تمام قدرت به مردم خدمت کند، همسر رییس جمهور همراه با سایر زنان کابینه در کاخ سعدآباد جمع شدند و به تماشای رقص لزگی پرداختند!


لطفا به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید

خدا 4 سال بعد رو به خیر کنه!


تاریخ انتشار پست : 1392/11/28 بازدید : 19

قبل از انتخابات: شما خوبی، خانواده خوبن؟ فداتون بشم، قربون این ملت سرافراز و عزیز برم، چقدر شما ماهید، چقدر شما گلید، من خاک پای شمام، من نوکر شمام، شما اصلا بیا بزن تو گوش من... بیا بزن... جون من بیا بزن، نه آقا تا نزنی اصلا از جام تکون نمیخورم، بیا بزن...

 

دو ماه بعد: خدایا از استبداد رای و بستن دهان منتقدان به تو پناه میبرم.

 

هشت ماه بعد: منتقدان ژنو یک عده معدود کم سواد هستند.

 

یک سال بعد: یه عده آدم بو گندو‌ی پیف پیفو دارن از ما انتقاد میکنن.

 

دو سال بعد: هوی... دهنت رو ببند عوضی! میدونی از کی داری انتقاد میکنی؟!

 

دو سال و نیم بعد: تو (...) میخوری انتقاد میکنی، مگه اینجا خونه باباته الدنگ؟! فکر کردی چون حقوقدانم جوابت رو نمیدم؟

 

سه سال بعد: من دهن تو رو سرویس میکنم...

 

سه سال و 11 ماه بعد: هر کی به من انتقاد کرده مادر فلانه! با توام... آره با توام ازگل عوضی! 

 

سه سال و 11 ماه و 28 روز بعد: من فداتون بشم! قربونتون برم، ملت نجیب و عزیز ایران... حال و احوال دهنتون چطوره؟!...


منبع م.ر سیخونکچی    http://www.shia-leaders.com/url.php?vid=67626

لطیفه بخوانید لطیفه بگویید (5)


تاریخ انتشار پست : 1392/10/26 بازدید : 26

فرار از درس

علامه حلی رحمه الله در دوران طفولیت، نزد دائی‌‌اش مرحوم محقق حلی رحمه الله درس می‌‌خواند.

نقل است كه گاهی شیطنت كودكانه علامه گل می‌‌كرد و از پای درس فرار می‌‌كرد. محقق نیز به دنبال او راه می-افتاد تا او را بگیرد؛ ولی همین كه به علامه نزدیك می‌‌شد، علامه آیه سجده را می‌‌خواند و محقق به سجده می-افتاد، علامه نیز كه كودك بود و بر خودش سجده واجب نبود، فرصت را غنیمت می‌‌شمرد و پا به فرار می-گذاشت. (6)

لطیفه بخوانید لطیفه بگویید (4)


تاریخ انتشار پست : 1392/10/26 بازدید : 27

خربزه سه روزه

مردی ادعای پیغمبری کرد. او را نزد پادشاه بردند. پادشاه از او پرسید: «معجزه ات چیست؟» گفت: «هر چه بخواهید.‌» شاه گفت: «خربزه‌ای برای ما حاضر کن.‌» گفت: «سه روز به من مهلت بدهید.‌» شاه گفت: «همین حالا حاضر کن وگرنه تو را می‌کشم!».

گفت: «ای پادشاه! انصافت کجا رفته؟ خداوند عالم با آن قدرتی که دارد، خربزه را در مدت سه ماه می‌آفریند. حال من که پیغمبر او هستم، به من سه روز مهلت نمی‌دهید؟!». [1]

لطیفه بخوانید لطیفه بگویید (3)


تاریخ انتشار پست : 1392/10/26 بازدید : 24

از سگ كمتر

مرد مسلمانى، وارد شهر یهودى نشین شد. مردى یهودى او را دید و گفت: «این روزها چقدر مسلمان بدینجا مى‏آید! هم اكنون در این شهر، مسلمان از سگ بیشتر است».

مرد مسلمان با خونسردى گفت: «ولى در شهر ما، یهودى از سگ كمتر است».

 

لطیفه بخوانید لطیفه بگویید (2)


تاریخ انتشار پست : 1392/10/26 بازدید : 16

قناعت

 ابوذر غفارى به همراه یكى دیگر از صحابه، مهمان سلمان فارسى بود. سلمان، كمى نان و نمك آورد و گفت: «اگر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله از تكلّف نهى نفرموده بود، چیز بهترى حاضر مى‏كردم». ابوذر گفت: «اگر مقدارى سبزى باشد، تكلّف نیست». سلمان به دكّان سبزى فروشى رفت و چون پولى نداشت، آفتابه‏اش را گرو گذاشت و كمى سبزى خرید.

وقتى غذا تمام شد، ابوذر گفت: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى قَنَعَنا بِما رَزَقَنا؛ شكر خداى را كه ما را به آنچه كه روزیمان فرموده، قانع ساخته است». سلمان گفت: «اگر قانع بودید، آفتابه من گرو نمى‏رفت.» (1)

لطیفه بخوانید لطیفه بگویید (1)


تاریخ انتشار پست : 1392/10/26 بازدید : 25

امامزاده یعقوب

مردی درباره زندگی پیامبران صحبت می‌كرد. در ضمن صحبتهایش گفت: «حضرت امامزاده یعقوب را در مصر، بالای گلدسته، شغال خورد.‌»

یكی از مستمعین گفت: «حضرت آقا! آنكه می‌گویی، امامزاده نبود و پیغمبرزاده بود. یعقوب نبود و یوسف بود. در مصر نبود و در كنعان بود.

بالای گلدسته نبود و ته چاه بود. شغال نبود و گرگ بود؛ و اصلاً خوردنی در كار نبود و قضیه دروغ بود.‌»

تمامی حقوق برای نویسنده محفوظ میباشد